کتاب ای نیمه کاره
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 18:17
[unable to retrieve full-text content]امروز تصمیم گرفتم کتاب ای که مدتهاست لاک پشت وار می خوانم به پایان برسانم ،
چه روزهای خوبی بود
-
تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 8:10
دستمال گرد گیری در دستم بود و داشتم طبقات کتابخانه را تمیز می کردم ،. در کتابخانه به دنبال هیچ چی بودم ، کتاب بابا لنگ دراز توجه منو جلب کرد ، به یاد آن روز های زیبا افتادم، که برای بچه ها کتاب تهیه می کردم و برایشان ، می خواندم . واز کتاب خواندن در کنار انها لذت می بردم زمان کودکی ما کتاب داستان مخ...
دنیای دیروز
-
تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 8:10
چقدر زیبا بود دنیای دیروزداستانی از کتاب قصه های من و بابامبابام می خواست از خودش عکس بگیرد . من هم رفتم پیش بابام و گفتم : بابا جان ، یک عکس هم از من بگیرید!بابام گفت : توی دوربین عکاسی من فقط یک فیلم هست . نمی توانم با یک فیلم دو تا عکس بگیرم !من خیلی غصه ام شد . بابام دلش برایم سوخت . فکری کرد و ...
دیداری با قاصدک
-
تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 8:10
کنار پله های راهرو یک قاصد دیدم که به من داره نگاه میکنه .قاصدک را برداشتم و دیدم روی هر کدام از گلبرگهای سفید قشنگش نوشته ،خبر خوش ، منم یک فوت بزرگ کردم فرستادمش برای پرواز وبهش گفتم ، خوش خبری تو Adblock test (Why?)
یک رسم قدیمی
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 20:42
مادرم می گفت : مادر جان لباس باید هوا بخوره . با سبد پر از لباس رفتم پشت بام. ، آسمان آبی بود اولین تکه لباس را روی بند قرار دادم ، دیدم باد می اید و اصلا نمی تونم دستم را از روی لباس بردارم یک دست به بند لباس و بادست دیگری کیسه گیره را برداشتم ومحکم زدم به لباس ،تا آخرین تکیه لباس بر روی بند قرار گ...
پسرک و پدر موتور سوار
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 20:42
برای خرید نان از خانه خارج شدم ، کنار کوچه هیچ ماشینی پارک نبود تعحب کردم چرا!وارد خیابان شدم خلوت هیچ تردی نبود به یاد "رمان کوری" افتادم ، گفتم چرا خلوت نکند اتفاقی برای مردم َشهرم افتاده !!، بقالی حیدر هم بسته بود ،!!!!از کنار خیابان عبور می کردم ، صدای موتوری که بر خلاف عادت همیشگی موتور سوران، ...
چند ساله ای
-
تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 0:16
دوستی سوال کرد چند سال دارید ،به او گفتم :اولین درس کتاب فارسی ما این بوددارا--------------- آذرتوپ دارا -----------------عروسک آذراو گفت ،: چقدر سخت بودبه او گفتم نسل ما خیلی سختی را تحمل کرده اند .و الان صبورترین هستند . Adblock test (Why?)
صدای زندگی
-
تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 0:16
[unable to retrieve full-text content]تنها صدایی که می شنوم صدای قلبم است .
شعر آخر هفته ای ( خوشحال برای تعطیلی )
-
تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 0:16
حالا اگر هوا بهاری بود چی می شد ، !!!!!!!تعطیلی خوبی بود وسط تابستونسفرشون به سلامت باشد ، . خدا کمکشون کرد که آخر هفته را از دست ندهند ، امروز چهار شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۲ به خاطر گرمای بالای ۴۰ درجه همه جا تعطیل شده ، شهر خلوت !!!!!هفته ۷ روزه آخرش امروزه امروز تعطیله وقتی مدرسه می رفتیم روزهای جمعه ای...
خدایا توفیق بده شکرگزارت باشم
-
تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 12:31
[unable to retrieve full-text content]خدایا شکرت ، انچه که ازت خواستم اگر به صلاحت بوده دادی. و اگر صلاحت نبوده ندا ی خدایا رضایم به رضای خودت خدایا شکرت
زیباترین داستانهای کوتاه
-
تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 12:31
زیباترین داستانهای کوتاه بدنیا آمدن فرزندان عزیزمان هنگام تولدشان ، است این داستان کوتاه را فقط مادران بیان می کنند همه داستان پر از شادی و نشاط است چه خوب می شود این داستانها را از زبان مادران بنویسیم ، قدمشان مبارک باشد، Adblock test (Why?)
کشیک شب
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 17:00
وقتی بچه بودم کنار صحبت مادران می نشستم فکر می کردم شب بیداری فقط برای مادران شیر ده است .کم کم بزرگ شدم داستان برام فرق کرد ،اول پرستاران و پزشکان را شب کار دیدم ، بعد وقتی صدای هواپیما ها را در شب می شنیدم انها را هم جزء شب کاران گذاشتم ، و با پیشترفت تکنولوژی ، شب کاران روز به روز زیادتر می شوند ...
قاشق زنی
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 17:00
[unable to retrieve full-text content]هر چه منتظر شدم هیچ قاشق زنی درب خونه ما را نزد ، کجایید آدما؟ بخش جالب چهارشنبه سوری قاشق زنی بود
آخرین روز های زمستان
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 17:00
بهار چقدر بی صدا آمده ،زمستان و بهار الان کنار هم هستند و حرفهای شنیدنی برای هم دارند ،زمستان به بهار میگه من امسال رو سفید شدمکوه ها رو نگاه کن چقدر برف داره ،بهار جانم به کمکت آمدم که کوها را سبز کنی از آن آبی که درون آن قرار دادم ،وقتی دوستان که از کنارت می گذرند بگویندزمستان خوبی داشتیم که بهار ...
وقتی فرزندی بدنیا می آید
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 9:09
اولین سوال ، بچه سالمه ؟وبعد شکر خداوند یکتا را می کنیم که فرزندی سالم به ما هدیه داده است .با بدنیا آمدن نوزاد ، تبریک های اول را به مادر و پدر فرزند می گویم و آرزوی سلامتی برای هر دو آنها که بتواند در کنار فرزند خود حال خوشی را داشته باشند ،واما اطرافیان دارای اسم های جدید می شوند ،پدر بزرگ و مادر...
دعا کنیم
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 9:09
[unable to retrieve full-text content]وقتی دعا می کتیم، کینه ها از دلمان پاک می شود . بیاییم همدیگر را ببخشیم ،
ما درخت تلخ نمی کاریم
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:10
درخت هایی که ما می کاریم میوه های آنها بسیار خوشمزه است ،از درخت گیلاس بگویم که شکوفه های آن بسیار زیباست و میوه آن را می توانیم همان لحظهکه از شاخه آن جدا می کنیم نوش جان کنیم .درخت آلبالو همیشه در کنار دوستش گیلاس است و هیچ وقت گیلاس را تنها نمی گذارد میوه آلبالو کمی کوچکتر از گیلاس است و رنگ آن پ...
قار قار کلاغ
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:10
اولین صدایی که صبح تاریک به گوشم رسید .صدای قار قار کلاغها بود .نمی دانم چه خبر شده ، که همگی با هم قار قار کنان می رفتند ،شاید خانه هایشان اسیب دیده ، قار قار کلاغ Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:10
[unable to retrieve full-text content]آیا امروز کاری برای انجام دارید ؟
برج میلاد
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:48
[unable to retrieve full-text content]امروز برج میلاد را ندیدم . شاید ، گم شده ، شما ان را ندیدید ، ؟