خرید بک لینک

حالا شده بودم معلم انگلیسی بچه های ابتدایی. مدرسه پسرانه،

کلاس من بعد از ظهرها بود ، آن روز با کلاس پنجمی ها درس داشتم ، خیلی خوشحال درس را شروع کردم ، خیلی جدی و همگی خندان بودیم ، و گاهی دانش اموزان لغات خاصی را هم می پرسیدند ،

یکی از دانش آموزان بلند و شد و گفت : خانم اجازه ، سیبیل چی میشه ، گیر افتادم نمی دانستم بهش گفتم جلسه دیگه میگم دیدم با بعل دستی اش یواشکی ( معلم همه جا را می بیند ) خندیدند ، فهمیدم قصه از چه قرار است ،

آخه دختران آن موقع دست در صورت نمی بردند و من هم کرک های جوانی را در پشت لب داشتم ،.

واما جلسه بعد برایشان روی تخته سیاه با گچ سفید نوشتم ،

Mustache این هم سیبیل

Beard این هم ریش

به عهد خود وفا کردم و من هم کلمه ریش و سیبیل را با هم براشون نوشتم

معلم باید بداند ،

پدر همیشه می گفت: معلم نباید بدون مطالعه سر کلاس برود . روحت شاد پدر جان

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 10:06

صفحه بندی