

بعد از مدتها ها به سفری کوتاه رفتیم
به نیت البالو چیدن
درخت کوتاهی را انتخاب کردم و کنار درخت نشستم ،
شاخه را به دستم گرفتم و مشغول چیدن شدم ،
دم های بلند البالو هیجان انگیز بود
البالو چیدن را دوست دارم شاخه اش خیلی راحت خم میشه و به راحتی البالو ازش جد ا میشه ،
سکوت در منطقه عالی بود ، صدای برگ، صدای البالو ،صدای اب ،همه عالی بود ،حرف آنها را متوجه می شدی .
صدای شادی بچه ها که از کنار جویی از کنار کوه عبور می کردند منطقه را فرا گرفت .
سگی پارس می کرد و بچه ها فریاد می زند و می گفتند نمیشه عبور کرد اینجا خطرناک است .
منطقه پژواک صدا دا ره
به یاد کودکی.
فریاد زدم جلو تر نروید گرگ داره ، چندین مرتبه این جمله را گفتم.
بعد بچه ها فریاد زدند گرگ ، گرگ ، داره میاید ، و کم کم مسیر صدایشان تغییر کرد ،
به یاد دوران کودکی که خوشمان می امد صدا بزنیم و بعد صدای خودمان را بشنویم . کودکی درون ، خاطرات خوش ،بدون جنگ ،
سطل البالو پر شد
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی