یکی بود یکی نبود های 1
امروز برویم به خونه آجر بهمنی قرمز رنگ ، و سر بزنم به گوشه ، گوشه اون خونه
زندگی ها نیمی نفتی و نیمی ذغالی شده بود و یواش ،یواش وسایل خونه تعییر کرد ، که حالا به نفت بیشتری در خانه نیاز داشتیم ،
وسایل نفتی کنار هم قرار گرفتند که هر کدام برای خدمت رسانی به صاحب خانه نیاز به نفت داشتند تا خودی نشان بدهند که ما آمده ایم ،
القصه
وسایلی که تشنه نفت بودند عبارت بود از :
چراغ گرد سوز ( برای روشنایی) که اولین بود ،
سمارور نفتی ، چراغ والر ، چراغ سه فیتلیه ای ، چراغ پریموس ، چراغ علاالدین ،( بخاری )
اکثر خانه ها به این وسایل مهیا شده بودند و نیاز به نفت از قبل بیشتر شد ه بود ،
برای خرید نفت می رفتیم شعبه نفت فروشی که در هر محله ای چندین شعبه داشت ،
هر روز صبح با پیت نفت ( جنس آن از حلبی بود ) می رفتی شعبه نفت، که بستگی به ظرفیت پیت نفت شما ، نفت تهیه می کردی .
(از پلاستیک خبری نبود )
آنچنان شد، که هر خانه ای برای دخیره نفت خود یک بشکه نفت خرید ، که انتهای ان یک شیر داشت .
بشکه نفت خونه آجر بهمنی قرمز در حیاط خلوت خونه بر روی یک چهار پایه آهنی قرار داشت که پیت نفت حلبی زیر شیر آن بود . مامان جان هر روز صبح اول وقت کارش نفت ریختن داخل وسایل نفتی بود .
ایشان که صاحب سفره دوازده نفری بود و باید کار ها را زود سرو سامان بدهد ، شیر شبکه نفت را باز می کرد داخل پیت کوچک که به تواند حمل کند و وسایل را از نفت سیراب کند ، بر اثر شدت کار او فراموش می کرد شیر بشکه نفت را ببندد ، و نفت نازنین وارد چاه حیاط خلوت می شد .
اینجا بود که باید خیلی در مصرف و نگهداری نفت دقت می کردی.
وچه بسیار بچه ها که شیر بشکه نفت را اشتباه با شیر اب می گرفتند و نفت می خوردند .
دوره گرد های نفت فروش بودند ، که از شعبه برای شما گالن های بیست لیتری نفت می اوردند ( کمی گران تر ) که بشکه خالی شما را پر کنند ،. همه هوشیار ،که صدای ( نفتی اهای نفتی، با آن گاری ، چوبی سه چرخه که دسته بلند داشت ) بشنوند . آن وقت ها هر خونه یک بشکه نفت داشت ، که هر روز گرما و روشنایی به خونه می داد.
و واحد خرید نفت لیتر بود .
روزهای سرد زمستان همگی دور چراغ علاالدین می نشستیم و به پنجره آن نگاه می گردیم. وشعله آبی رنگ آن نشان از سلامت چراغ بود .
انشالله همیشه آسمون شهرمان آبی باشد و دل هایمان مثل دل چراع علاالدین گرم باشد ،
کجایید ؟ ،
داخل انباری ها داریم خاک می خوریم و از رده خارج شدیم ، !!!
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی