خرید بک لینک

سفره دوازده متری مادرم  

دوست دارم ساک سفری باشم ...

انچه امروز دیدم

خوشحال شدم وقتی دیدم شهرداری باغچه کوچه های خیابانها را اب یاری کرده درختان سبز و زیبا فقط درختان چنار دچار خزان زود رس شده ، از شدت گرما

در پیاده رو ، راه دادم تا موتور سوار عبور کند ، او گاز داد و خلاف جهت عبور ماشین ها به سرعت رفت ،

یک موتور سوار را دیدم که پلاستیک های بزرگ گوشت در بغل روی موتور دارد و یک سبد بزرگ هم پر از گوشت در ترک موتور دارد و از پیاده رو می رود ، روبروی هم قرار گرفتیم ، با خود گفتم از عجایب است در این گرمای تابستان حمل گوشت با موتور ،

به ایستگاه اتوبوس رسیدم و در کنار. خانمی روی نیمکت ایستگاه نشستم ساعتم را نگاه کردم 9 و ده دقیقه بود

در ایستگاه اتوبوس چند ین ماشین سواری در 3 ردیف پارک کرده بودند که ما هنگامی که می خواستیم سوار اتوبوس بشویم رفتیم وسط خیابان، کار هر روزه آنها،

قبل از سوار شدن به اتوبوس یک ماشین شخصی نگه داشت و راننده پیاده شد و یک مقوا روی نمره ماشین خود چسباند چون میخواست وارد طرح ترافیک شود. او دو خلاف کرد یک مخفی کردن پلاک ماشین جرم است و وارد طرح شدن جریمه دارد.

پلیس امد ماشینی که خلاف پارک کرده نمره ان را اعلام کرد اما راننده نیامد ، عکسی از ماشین گرفت و رفت ، جریمه

واما دلم به امدن ماشین برقی شیک خوش شد و هوای خنک داخل اتوبوس عالی بود ، به مقصد رسیدم ،

اما فراموش کردم بنویسم که متاسفانه بعضی از افراد رعایت سوار شدن بر اتوبوس را نکردند و جلو زدند که زود به صندلی خالی برسند، متاسفم ؟

خوشبختانه کارم به خوبی انجام شد ،همه چیز عالی بود

کارمندان ان قسمت همگی خانمهای جوان بودند که پشت میز کارشون جواب ارباب رجوع (، هم خانم و هم اقا ) را با دقت می دادند انجا یک مرکز پزشکی مهم بود ، همگی سلامت باشید ،

قسمتی از قصه امروز

برچسب: نویسنده: آرمان شریعتی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 17:05

صفحه بندی